نظر علي الطالقاني

378

كاشف الأسرار ( فارسى )

النسمة و كمل البدن فلزمه من جهة الرّيح الدّم حبّ النّساء و طول الامل و الحرص و من جهة البلغم حبّ الطّعام و الشّراب و البرّ و الحلم و الرّفق و من جهة المرّة الغضب و السّفه و الشّيطنة و التّجبّر و التّمرد و العجلة و من جهة الدّم حبّ الفساد و اللّذّات و ركوب المحارم و الشّهوات . قال ابو جعفر ( ع ) وجدنا هذا فى كتاب امير المؤمنين ( ع ) . و زاد القمى فى روايته فخلق اللّه آدم ( ع ) و بقى اربعين سنة مصوّرا و كان يمرّ به ابليس اللّعين فيقول لامرمّا خلقت ؟ قال العالم ( ع ) فقال ابليس لئن امرنى اللّه بالسّجود لهذا عصيته قال ثمّ نفخ فيه الرّوح و بلغت دماغه و عطس عطسة و جلس منها مستويا فقال الحمد للّه فاجابه اللّه عزّ و جلّ يرحمك اللّه ربّك يا آدم . و قال الامام ( ع ) فسبقت له من اللّه الرّحمة . اقول اكثر ما تضمنه هذا الحديث قد روى عنهم فى اخبار كثيرة . انتهى . 126 كشف [ تحقيق اخبار طينت ] از اين اخبار صادره از معدن عصمت هويدا شد كه مراد از طينت نيك و بد ، امتزاج عناصر بدنى و جهت بدن و اخلاط اربعه است . پس مراد از طينت خوب ، ميل مزاج است به اعمال خير و فطرى بودن جميع يا بسيارى از اخلاق حميده است ، كه اضداد ذميمه‌اند ، پس خالى از ذميمه يا غالب آنهاست . و مراد از طينت بد خلاف اين است . و معنى ميل و فطرى بودن نظير آن حالتى است كه تو را در وقت گرسنگى يا تشنگى يا در وقت دغدغهء منى دست دهد كه بالحسّ بينى كسى متصل زير گوش تو وزوز مىكند ، فرياد مىزند و التماس مىكند نانم بده ، آبم بده ، زنم بده ، و در وقت خستگى از رفتن و ايستادن گويد بنشين ، و در وقت خواب گويد بخواب و در وقت هيجان دم و صفراء گويد بزن و بكش ، و هكذا ؛ به جهت آنكه فرمود همهء اين اخلاط و ميلها قبل از دميدن روح آدم ( ع ) بود و معنى خلط طينتين هم ظاهر شد . و لكن با اينهمه وزوز ، حكم روح تو راست ، پس هيچ يك از اين امور از لوازم روح نيست چه بالحس بينى كه هر آنى تواند گوش به سخن يكى دهد و مطلب او را بر آورد كه ضد ميل و سؤال ديگرى است و چون اضداد از او برآيد پس از همه عارى و هيچ يك لازم او نخواهد بود و هميشه روح مختار است در فعل و ترك آنچه طبيعت از او خواهش كند . نبينى كه شخص گرسنه يا تشنه حين غلبه بر خصم هيچ اعتناء به غذا و جماع نكند و شخص كج خلق در پيش سلطان مثلا چگونه متحمل جميع ناملايمات شود و خوددارى كند .